پرشور و سرزنده‌ٴ بومي بود. تعداد آلمان‌ها هم بعداً بيشتر شد، چون پراگ براي اكثر آنان‌ دست‌رس‌پذيرتر از پاريس يا ايتاليا بود و نفوذ آلماني افزايش يافت و موجب حسادت و نفرت‌ چك‌ها گرديد. نهضت يان هوس و تمايلات ويكليفي به اين مشكلات دامن زد. چك‌ها واقع‌گرايي ويكليف را پذيرفتند و اين بيشتر به‌خاطر تمايل آلمان‌ها به نام‌گرايي پاريسي بود. در سال 1409 در كوتناهورا (كوتنبرگ‌)، شاه وِنكِسلاس فرمان داد ملت بوهميا داراي سه رأي‌ خواهد بود و سه مليت ديگر هركدام داراي يك رأي‌. واكنش آلمان‌ها را مي‌توان دريافت‌. اين‌ واكنش به صورت يك مهاجرت عمومي ژرمن‌ها درآمد ((پياده‌، سواره‌، با اسب‌، با گاري‌)) به‌ سوي دانشگاه‌هاي ژرمني تازه در وين (1365)، ارفورت (1379، 1392)، هايدلبرگ (1385)، كلن (1388) و لايپزيك (1409) به راه افتادند. براثر كشمكش ميان اوتراكيان‌،1 تابوريان‌2 و درست‌دينان گرفتاري‌هاي تازه‌اي در دانشگاه پراگ پيش آمد؛ در سال 1416 شوراي كنستانس‌ دانشگاه را از همه‌ٴ حقوقش محروم كرد. در سال 1555 مدرسه‌ٴ تازه‌اي به‌نام كلمنتينوم به‌وسيله‌ٴ يسوعيان (بيشتر بولونيايي و آلماني‌) تأسيس شد. در سال 1654 امپراتور فرديناند سوم موٴسسه‌ٴ قديمي مدرسه‌ٴ كارل (1366) را با كلمنتينوم ادغام كرد و دانشگاه كارولو ـ فرديناند را به وجود آورد. ادامه‌ٴ داستان اين فراز و نشيب‌ها ديگر ضرورتي ندارد، زيرا سرانجام در زير دست نازي‌ها به‌ بدترين شكل درآمد.

فلورانس (1349)

در سال 1349 به‌فرمان كلمنس ششم دانشگاه فلورانس تأسيس شد، ولي هرگز موفقيتي نيافت و در سال 1472 منحل گرديد و آنچه از آن مانده بود به دانشگاه پر رونق پيزا انتقال يافت و آنجا به‌صورت دانشگاه ملي جمهوري فلورانس درآمد.
ولي دانشگاه فلورانس در طي موجوديت كوتاه و متزلزلش بر اعتبار آن شهر افزود، زيرا در آن‌ بوكاچيو به تدريس آثار دانته پرداخت (1373 ـ 1374) و هم‌چنين براي نخستين بار در اروپاي‌ باختري آموزش زبان يوناني مورد توجه قرار گرفت (لئونزيو پيلاتو 1360 ـ 1362؛ مانوئل‌ خريسولوراس 1396 ـ 1400). بي‌شك فلورانس مهد نوزايي بود، ولي آن نهضت اگر نگوييم‌ مخالف با دانشگاه بود، تاحدود زيادي از آن جدا بود. از جهت ديگر ــ و اين غيرمنتظره است‌ دانشگاه فلورانس نخستين دانشگاه اروپا بود كه دانشكده‌ٴ الاهيات كارآمدي داشت‌. البته‌، با اين‌كه‌ دانشگاه‌هاي پروجا و پيزا پيش از فلورانس (در سال‌هاي 1308 و 1342) تأسيس شده بودند،


1. Utraquists  فرقه‌اي از مسيحيان كه شركت همه‌ٴ مسيحيان را در خوردن نان و شراب مراسم تناول قربان مجاز مي‌شمردند. ـ م‌.
2. Taborites پيروان يان هوس‌. ــ م‌.